جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:18 توسط باستان شناس آینده | 

به نام آنکه بهای دیدارش ، مرگ است

روزگار عجیبی شده خیلی عجیب

امروز نشد برم جمعه گردی مهمان داشتیم و قرار شد بریم باهم دور دور و بعدش هم همراهیشون کردم تا از شهر خارج بشن

هنوز زنده م!

خدایا مرسی

چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:18 توسط باستان شناس آینده | 

به نام او

چه دردی بیشتر از دست دادن دوست !

M

برای ثبت در تاریخ.

یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 10:20 توسط باستان شناس آینده | 

به نام او هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر صبور باشم بخصوص این سالهای اخیر که فکر میکردم هر سال دارم بی حوصله تر میشم این همه صبر رو درک نمیکنم....

عجب صبری ...

عجب دردی

جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:36 توسط باستان شناس آینده | 

به نام او

امروز رفتم طبق عادت همیشه

بیگدار به دل جاده زدم و از یک کاروانسرای قدیمی در روستای کاروانسرا دیدن کردم

جالب بود! ولی نیازمند رسیدگی

و توجه

به هرحال میتونم بگم جالب بود! برای امروز چیزی بیش از این نمیخوام بنویسم ....

پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 22:0 توسط باستان شناس آینده | 

به نام او

اگر عمری باشه و خدا کمک کنه فردا سمت ظهری میخوام بزنم به دل جاده یه چندساعتی بی هدف توی این فرعی ها بگردم ببینم سر از کجا و کدام ویرانه و ابادی در میارم !

تنهایی رو دوست دارم

جاده رو هم دوست دارم

البته از وقتی ماشین خریدم باید بگم دیگه مثل قبل پیاده روی نمیکنم و همه کارامو با ماشین میکنم و به نوعی بخشی از وجودم شده

چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:30 توسط باستان شناس آینده | 

به نام او

همیشه یه اخلاقی داشتم گاهی که باماشین بی هدف به جاده میزدم و هر جاده فرعی میدیدم بدون اینکه بدونم بکجا میرسه واردش میشدم و گاهی خیلی چیزهای جالبی میدیدم و بخاطر همین عادت کردم به بیراهه به حدی که من در تاریکترین مواقع شب هم انقدر راحتم به رانندگی به بیراهه که در اتوبان راحت نیستم انقدر!

اما به قول استاد کدکنی که در وصف استاد ایرج افشار از عنوان فرزانه فروتن ایران مدار ما استفاده کرده بود ، متوجه شدم استاد ایرج افشار هم وقتی شروع به سفر میکردن هرجا فرعی بود میپیچدن و با پیچ و خم های جاده همراه میشدن برای یاد گرفتن و اموختن بیشتر و دانستن

از این پس هم من هم هر جمعه همین کارو میکنم میخوام تمام فرعی هارو برم و عکس بگیرم و یاداشت برداری کنم شاید روزی هرچیزی که عکسشو گرفتم دیگه وجود نداشته باشه میخوام توصیفشون کنم بنویسم و نگهشون دارم شاید بدرد ایندگان خورد.!

از این پس با خود قرار گذاشتم 6 روز کار و 1 روز تعطیل اونم فقط در سفر و جاده

میخوام از حالا بنویسم عمری اگر باشه نخستن سفرنامه رو در جمعه آینده خواهم نوشت! منظورم این جمعه پیش رو نیست جمعه بعدیشه البته!

برچسب ها :

ایرج افشار

سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:15 توسط باستان شناس آینده | 

به نام او

چیزی که تابحال فهمیدم اینه در ایران فاتحه چیزی به اسم فرهنگ رانندگی و فهم رانندگی اصلا وجود نداره

متاسفانه هروز بیشتر نا امید میشم از وضعیت رانندگان و جادها

هرچی بیشتر در جادها سرگردانم بیشتر حیرت میکنم از این همه بی فرهنگی

واقعا بعضی از رانندگان شعور مطلقا ندارن

سبقت گرفتن های مکرر از سمت راست...! واقعا چندبار نزدیک بوده طرف بزنه بهم یهویی یکی با سرعت جنگی از سمت راستت رد بشه! واقعا شعور کجاست!؟

و نکته بعدی اینه بعضی رانندگان اصلا معنی سه شدت متفاوت چراغ هارو نمیفهمنن؟ که چراغ کوچک و معمولی و نور بالا برای چیه!؟

واقعا درک نمیکنم چرا به محض تاریک شدن هوا با اینکه در شهر همه چیز روشنه از نور بالا استفاده میکنند!؟ خب متوجه هستید به سر چشم طرف مقابل چی میاد؟

یا وقتی در جاده نور بالا میاید از روبرو و کسی بهتون نور بالا میزنه و میاد پایین یعنی نورت داره چشممو اذیت میکنه نورتو کم کن واقعا شعورش و درکش انقدر سخته!؟

یعنی نمیفهمنن وقتی کسی بهتون نور میده یعنی چی؟!

هوووف

سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:39 توسط باستان شناس آینده | 

به نام او

تقدیر چنین بود که آمدن سال جدید رو هم ببینم

اما مشخص نیست پایان اون هم ببینم

و این یعنی زندگی همین قدر گنگ و ناپایدار.....

زندگی همینه.... میتونه باشه و در لحظه ی نباشه

حتی در زمان تمام شدن این سطرها....

یا اصلا شاید تقدیر نخواد تمام بشن!

خلاصه اینکه اگر عمری بود اخر سال سعی میکنم برگردم به امروز و تگ کنمش

و بگم در این سال جدید چ شد و چه کارهایی کردم...

مشخصات
روزی باستان شناس خواهم شد

نه فورا ولی حتما

آغاز 1398/5/10
پیوندها

آمارگیر وبلاگ

دریافت کد آمارگیر سایت

B L O G F A . C O M