به نام او که بهای دیدارش مرگ است!
و برای هرکس تنها یک مرتبه در زندگی شانس این به وجود میاد که در روز تولدشت به همان سنی رسیده باشد
که آن روز نمایانگر آن است!
مینویسم برای سالیان آینده برای آن رهگذری که پس از سالها از نوشتن این متن آن را میخواند!
نوجوانی رهگذر و پرسشگر از آینده یا پیری خردمند!
برای او که در آن ایام میخواند که شاید سالها باشد که این وبلاگ بروز نشده باشد!
برای اویی که در مورد من و کیستی من سوال دارد
برای او مینویسم که اکنون میخواند و باخودش حساب میکنید تعداد سالیانی که از نوشتن این سطور گذشته است و آن سالها را با سن اکنون من جمع میبندد
برای او که اکنون شاهد تحولی شگرف در جهان است از نظر تکنولوژیک
این روزگار برای من اندکی در اور است زیرا در نقطه ی هستم که آن را دوست ندارم!
این سر آغاز یک سال دیگر بر سن من بود
ای نوجوان اینده که این را میخوانی چندی بعد نیز تو بجایگاه من خواهی رسید خودت رو دوست داشته باش
و سالم زندگی کن
سالم انتخاب کن
و درست برو
تجربه را تجربه خطاست
سی و یک سالگی