دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 16:46 توسط باستان شناس آینده | 

به نام او

 

میگن گاهی پیش میاد ادم نمیدونه از چی ناراحته فقط ناراحته از همه چیز ناراحته ولی  گاهی هم میدونه از چی ناراحته یعنی دقیقا میدونه گیر و مشکل کار کجاست و از چی ناراحته...

 

یه چیزو دیشب فهمیدم اینکه آدم نباید دل کسیو بشکنه و اینکه نباید  کسی هم مسخره کنه البته من تو زندگیم کسیو مسخره نمیکنم ولی خب گاهی ی کارایی میکنن دیگران ادم میخنده و پیش خودش میگه خخخ خاک بر سرش....

 

خلاصه دیشبم خاک بر سر من شد گویا ولی خب دیشب در مجموع میتونم بگم سه تا اتفاق بد داشتم و سه ناراحتی هی پشت هم تلنبار شد روی هم و بیشتر ناراحتم کرد....

 

اول اینکه از دست یکی از دوستان نزدیکم خیلی دلخورم خیلی ...... هرجوری میکنم دلم گرفته س از دستش خیلی احساس سنگینی و غم عظیمی میکنم روی دلم.....

 

البته مورد بالارو باید اضافه کرد به ناراحتی من از دست دوست دیگری که تصمیم گرفت دیگر نباشد.....

 

دوم مادرمو ناراحت کرده بودم

 

سوم یه سوتی خیلی وحشتناکی دادم که میشه گفت مصداق این شعره از ظاهرش در میومد

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند  
چون بخلوت میروند آن کار دیگر میکنند...

 

فقط میشه گفت اینطوری که ظاهرش بود باطنش نبود خخخخ  و البته فهمیدم که باید بیشتر در چیزهایی که میبینم دقت کنم گاهی ادم نمیتونه صرفا بخاطر ظاهر یه چیز پی به باطنش ببره .... خدایا بخاطر همه قضاوت های اشتباهم منو ببخش شرمنده ام......

 

خلاصه دیشب شب سختی بود با کلی ناراحتی و غم گذشت و سوتی وای که بهش فکر میکنم هم خنده داره هم خجالت اور خدایا کسی رو اینجوری ضایع نکن

 

#نامه_ای_به_دخترم

#مهندس

مشخصات
روزی باستان شناس خواهم شد

نه فورا ولی حتما

آغاز 1398/5/10
پیوندها

آمارگیر وبلاگ

دریافت کد آمارگیر سایت

B L O G F A . C O M