به نام او
همیشه توی زندگیم به این معتقد بودم که انسان باید دوست داشتن یا اهمیت دادن رو ثابت کنه و نه صرفا بیان کنه چون به حرف که ماشالله همه اینکاهر هستن ...
و یه نکته ی که در من همیشه وجود داشته اینه که بیان خوبی ندارم ! یعنی از سال های بچگی هم اینطوری بودم
احساسات رو بروز نمیدم ! ولی سعی میکنم با رفتارم مراقب ادمهای اطرافم باشم یا کسانی رو که دوستشون دارم ولی به ندرت در مورد اینکه مهم هستن یا دوستشون دارم و نگرانشونم باهاشون صحبت میکنم ....
ولی دائما این رو فهمیدم انسان ها بیشتر نیاز به شنیدن دارن و درواقع حتی اونایی که به دروغ و تنها فقط حرف میزنن!
من همیشه حواسم به دوستام بوده و چراغ خاموش از حالشون خبر داشتم و میگرم و مراقبشون هستم دورادور
ولی اینطوری هم نیست که دائم خودم تکرار کنم
و سعی میکنم در سایه باشم
و البته پاهی حس میکنم بعضی دوستان شاید جور دیگه برداشت کنن یا ....
ولی خب یجورایی این روزها خودم خیلی کم حوصله شدم و از طرفی دیگه تمایلی هم برای حرف زدن از شرایط با کسی ندارم و در واقع باید گفت فلا نمیدونم با چه کسی باید اون چیزهارو بگم......
و هروز بیشتر از قبل سکوت میکنم....
و کم رنگتر از قبل
خیلی کم رنگتر از قبل....
خیلی....
اگر کسی ازم ناراحته امیدوارم ناراحت نباشه ... هیچ تعمدی در رفتارم نیست فقط کم حوصله ام و اینکه من کلا ادم لفاظی نیستم نبودمم:)
و بخاطر همین شاید با ادمهای دورم احساس بیگانگی میکنم.
با وجود تمام دستاورد هایی که این ماهای اخیر داشتم بازم خیلی دارم مسکوت میشم....
ولی خیلی نکته خوبی این ماه ها یاد گرفتم که دانشمندان خارجی یعنی پژوهشگران خیلی معروف دنیا در مطالعات باستان شناسی و چیزهای مربوطه خیلی انسان های شریف و خاکیی هستن حداقل در چندین مورد مکاتبه ام باهاشون اینو کاملا لمس کردم